5. هرمنوتيک فلسفي

هرمنوتيکفلسفي[1] رويکرد ويژهاي استدرمسألة «فهم وتفسير»که با رويکردهاي هرمنوتيک کلاسيک و هرمنوتيک رمانتيک تفاوت اساسي و بنيادين دارد، بر اساس اين دو سبک، هرمنوتيک روشي است که به‎دنبال کشف قواعد و اصول تفسير و فهم متون ميباشد، که منطق گفتمان است. اما هرمنوتيک فلسفي بر آنست که، هرمنوتيک يک امر«روش» مداري و يا «معرفت شناسي» نيست؛ بلکه فهم و دانستن را با ديدگاه فلسفي بررسي ميکند.[2]

هرمنوتيک فلسفي توسط فيلسوف آلماني مارتينهايدگير[3] (1889- 1976) در قرنبيستم با تفاوت‎هاي اساسي با دو هرمنوتيک ديگر، در جوامع علمي رواج يافت، او با انديشة فليسوفانه و ديد تفسيري خود هرمنوتيک را در ابتداي قرن بيستم انفجار داد و از آن تحوّل، هرمنوتيک نه فقط در شاخههاي علوم انساني و فلسفه، که در حوزههاي وجود‌شناسي، اعتقاد، اخلاق، و...، گسترش پيدا کرد. او اين تجربة هرمنوتيكي خويش را، فلسفي اعلام كرد.

 شاگرد او هانسگئورگگادامر[4] (2002-1900) کار فلسفي او را بسط و گسترش داد، از مهمترين آموزههاي هرمنوتيک فلسفي که زمينههاي اصلي چالش و حساسيت در تفکر ديني و در سطح کل در امر فهم بودهاند، به شرح ذيل مرور ميشوند:[5]

1.       فهم متن، محصول ترکيب و امتزاج افُق معنايي مفسّر با افُق معنايي ‎متن است. 

2.  درک عيني متن، يعني فهم مطابق با واقع، امکان پذير نيست.

3.  فهم متن، عمل بي پايان است، امکان قرائتهاي مختلف از متن بدون هيچ محدوديتي وجود دارد. 

4.  هيچ گونه فهم غيرسيّالي وجود ندارد، همة فهمها سيّال، گذرا و تاريخ‎مند هستند، درک نهايي و غير قابل تفسيري از متن نداريم. 

5.  هدف از تفسير متن؛ درکمراد مؤلّف‌ نيست، نويسنده يکيازخوانندگان متن است.

6.     دخالت پيش‎دانسته‎ها در عمل فهم.

7.     تفکيک افُق معنايي مفسّر از متن. 

8.     تأکيد بر نقش فاصلة بيگانه ساز ميان مفسّر در متن. [6] 

9.     تاريخ‎مندي متن و فهم.  

10.        معياري براي سنجش تفسير معتبر از نامعتبر نداريم، زيرا که در اصل چيزي بنام تفسير معتبر وجود ندارد. 

11.        هرمنوتيک فلسفي، يعني نسبت‎گرايي تفسيري.

/ 0 نظر / 22 بازدید