نگاهي به وضعيت ديني, مذهبي و فرهنگي شيعيان افغانستان

مذهب رسمي افغانستان د ر قوانين اساسي گذشته تنها مذهب حنفي بوده است پيراواناين مذهب از اقوام گوناگون پشتون تاجيك ازبك نورستاني بلوچ و ... هستند البته درجامعه اهل سنت افغانستان پيراوان ديگر فرق وجود دارند اما به علت اينكه در اقليتبوده اند هيچگاه تاثير چنداني د ر عرصه هاي اجتماع نداشته و تنها در سطح برخي ازعلما و رو حانيون اهل سنت محدود مانده اند در ميان پيروان مذهب حنفي نيز قرائتهايمختلف و احيانا متضادي وجود داشته كه خود نوعي شكاف مذهبي را در قالب شكاف دين ودولت و سنت و تجدد موجب شده است اختلاف در عقايد هنجارهاي اجتماعي و موضع نسبت بهسياست ميان دو طيف بريلويه و ديو بنديه كه اولي مروج تجدد و دومي مدافع سلفيگري استبزرگترين شكاف در ميان حنيفيان است اين هر دو گرايش از شبه قاره در افغانستان نفوذپيدا كرده اند هر چند طرفداران مكتب ديوبند در افغانستان هواداران بيشتري دارد وگرو ههاي بنياد گرا افراطي از جمله اهل حديث در نورستان و سلفيگراها در جلال آباد وطالبان نيز از ميان همين گرايش سر بر آوردند اما اين به معناي موفقيت و غلبه فكري واجتماعي _ سياسي پيروان مكتب ديو بند نبوده و در آينده نيز چنين نخواهد بود.

تعارض بريلوي ها و ديو بنديها تنها شكاف مذهبي بين حنفي مذهبان نيست بريلوهاي تجددگرا با سنت گرايان و علماي سنتي نيز اختلاف شديدفكري و سياسي دارند درميان علماي اهل سنت به ويژه روحانيون ايلاتي و سنتي مذهبجايگاهي كاملا خصمانه در برابر دولت دارد از اين رو حكام و كارگزاران سياسي جامعهاسلامي افرادي خارج از مذهب تلقي مي گردند درمقابل روشن فكران اسلام گراي تحصيلكرده الازهر دانشكده هاي الهيات طرفدار دخالت مذهبيون در دولت اند به همين سانتعارض و شكاف متجددين و سنت گرايان همه نمودهاي شكاف مذهبي در افغانستان است درحاليكه سنت گرايان تمامي نمودهاي تجدد را د رتعارض با دين تفسير مي كنند متجددينتلاش مي كنند با تفسير جديدي از مذهب ميان شريعت و عرف جامعه نوعي ملايمت و سازگاريايجاد كند.

1-        شيعه اثنا عشري

        شيعيان دوازدهامامي افغانستان را عمدتا هزاره ها تشكيل مي دهند كه اكثريت شان در مناطق مركزيكشور سكني دارند معمولا دراين كشور هزاره ها مترادف با شيعه تلقي مي شوند اما سادات lSMUvACw.jpgقزلباشها بلوچها تركمنها و تيموريها نيز در هزارجات زندگي مي كنند و شيعه اثنا عشرياند چنانكه عده اي از اقوام تاجيك پشتون و ازبك و نيز اكثريت اقليتها و درموارديتمام يك دسته اقليت از ميان اقليتهاي حبشي كشميري مغول عرب كياني و بلوچ شيعه اندزبان شيعيان و هزاره فارسي دري است.

تشيع در افغانستان سابقهطولاني اما تاريخ غم انگيز و پرفراز و نشيب دارد پيدايش تشيع در افغانستان به زمانامام علي مي رسد و در عهد آن حضرت مردم غور هزاره جات با طيب خاطر اسلام راپذيرفتند غور تنها نقطه در فلات ايران و از معدود نقاط جهان اسلام است كه اسلام وتشيع را همزمان و با هم پذيرفته است بعد از انكه سپاه اسلام در زمان خليفه دوم وسوم به تسخير و فتح غور موفق نشدند و اين ناحيه به خاطر كوهستاني بودن و راههاي صعبالعبور و داشتن مردم شجاع و جنگجو درمقابل اعراب مسلمان مقاومت ورزيده تسليم نشدندسلطان غور در ولايت خلافت اميرالمومنين با رضا و رغبت اسلام آورد و پرچم و منشور ازدست آن حضرت گرفت جوزجاني مورخ دربار غوريان گزارش مي دهد سلطان غور در عهد اميرالمومنين علي به دست علي ايمان اورد و از وي عهدي و لوايي بستند و هر كه از آنخاندان به تخت نشستندي ان عهد و لواي علي بدو دادندي و محبت ائمه و اهلبيت مصطفي دراعتقاد ايشان راسخ بود.

مورخ ديگري مي نويسد مركز شيعيان غور اولينتمركز شيعه در بلاد غور بوده است كه بين سنوات 35 تا 40 هجري مسلمان شده اند درزمان خلافت علي جعده بن هبيره المخزومي كه خواهر زاده آن حضرت بود از طرف وي بهحكومت خراسان منصوب شد امراي غور بدون جنگ سر بر خط فرمان علي گذارده به دين اسلاممشرف شدند و به پيشنهاد و جعده حضرت علي فرمان حكومت سرزمين غور را به خاندان شنسبكه امراي قبلي آن سامان بودند صادر فرمودند و اين فرمان نامه قرنها در آن خاندانمحفوظ بود و مايه مباهات آن دودمان به شمار مي رود.yHrJii.jpg

اسلام آوردنسلطان غور در زمان امام علي و اخذ منشور حكومتي و لوا از دست آن حضرت در منابعمتعددي امده است در نتيجه اين اولين نقطه شيعي د ر فلات ايران است اين امر ناقصادعاي كساني است كه قم را اولين مركز تشيع د رايرا ن دانسته اند با انكه تصريح كردهاند كه تشيع آن به ربع قرن اول هجري بر مي گرددو شيعيان غورافغانستان درست پنج سال بعد از شهادت حضرت علي يعني در سال 45 هجري به خاطر آنكه ازدستور معاويه سر باز زده بودند و حاضر نشدند هيچگاه به حضرت علي و اولاد طاهرينشناسزا بگويند به اتهام ارتداد در هم كوبيده شدند بعضي از شاعران اين پديده را ازافتخارات مردم غور دانسته و در اين خصوص شعرها سروده اند خراسان در قرن اول و دومهجري بزرگترين كانون ضديت با اموي ها بود در مناطقي چون بلخ باميان بدخشان طالقانفراه غور مرورود كابل هرات هواداران خاندان رسالت جمعيت قابل توجهي را تشكيل ميدادند نطفه چند قيام ضد اموي و ضد عباسي در خراسان بزرگ منعقد گرديد در زمان امامجعفر صادق شيعيان ازهر جاي ديگر در خراسان بيشتر بودند حتي برخي شيعيان به دليلكثرت خود در خراسان نزد امام صادق رفته و حضرت را دعوت به قيام كردند و گفتند تنهصدهزار شمشير زن از خراسان در ركاب شما حاضر خواهند شد عبدالحي از مورخين ودانشمندان اهل سنت افغانستان مي گويد پيوستگي روحي و عقيدتي مردم خراسان به اهلبيتبه در جه اي بود كه مامون ناچار شد براي جلب رضايت مردم اين سامان حضرت امام عليالرضا (ع) را در مرو به وليعهدي خود اختيار كند در ابتدا سه فرقه شيعي در خراسانراه يافتند اول شيعه دوازده امامي دوم اسماعيلي و سوم زيدي اما امروزه فرقه اخير درافغانستان وجود ندارد و از قرن چهارم به بعد رو به افول گذاشتند يحيي بن زيد در سال 120 هجري از عراق به سوي خراسان امد و در ميان هواداران اهلبيت شهرهايي چون بلخجوزجان و طالقان را مركز فعاليت خويش قرار دارد در سال 25 هجري سپاه نصر بن سياروالي در خراسان يحيي بن زيد را در قريه سر پل جوزجان به شهادت رساندند قبر ويامروزه در جوزجان زيارتگاه عام و خاص است.
دوره تيموريان 782-911يكي از اعضاي زرين فلات ايران بود كه در آن دوره خراسان از ميان خون و خاكستر باصلابت سر بر اورد قامت را ست نمود و به سرعت به سوي تمدن و شكوفايي حركت كردند وشيعيان در سايه آزاديهاي به وجود آمده و تساهل مذهبي اعمال شده توانست قدمهاي بزرگو اساسي به جلو بردارد و از سياه چاله هاي تقيه بر سر حكومت و فرمانروايي جهش نمايددر ادوار بعدي نيز بلخ حتي پناهگاه شيعيان ديگر نقاط جهان بود محمد تقي مجلسي درشرح من لايحضر الفقيه مي نويسد چون اهل قم شيعه بودند بني عباس مي شدند تا در كنارشيعيان آن ديار آسوده باشند.

شيخ صدوق بن بابويه قمي چون زندگي درقم برايش مشكل شود به خاطر جنگهاي مذهبي كه مردم قم و ساوه و يا قم و قزوين و ري رخمي داده است بناچار جلاي وطن اختيار نموده در يكي از روستاهاي بلخ به نام قصبهايلاق كه ساكنين آن همه شيعه بودند پناه مي برد و شيعيان با گرمي از او استقبال ميكنند و هم او در اين قصبه كتاب مهم و معروف خود من لايحضر الفقيه را به خواهش يكياز شيعيان آنجا تاليف مي كند.

شيعيان افغانستان در ادوار بعديبارها توسط حكام اموي و عباسي و در قرون اخير نيز توسط حكام افغانستان از جملهعبدالرحمان خان و در دوره ما توسط طالبان قتل عام شده و آثار و اماكن فرهنگي وعقدشان تخريب و نابود شده است كه شرح آن در اين مختصر نميگنجد.
        2 - شيعيان اسماعيلي

كيش اسماعيلي از آغازپيدايش خود در افغانستان نفوذ پيدا كرد و در هر پاياني قرن سوم هجري فعاليت آن درافغانستان بسيار اوج گرفت ناصرخسرو بزرگترين نقش را در ترويج و گسترش كيش اسماعيليدر افغانستان قرن پنجم هجري داشته است و به عنوان داعي و هجت خراسان در بلخ وبدخشان به تبليغ ايين اسماعيلي مشغول بودند بعد از دوره مغول بدخشان و حواشي آنپناهگاهي براي اسماعيليان شد و به نوشته ها و آثار تبديل شد.

دردوره هاي اخير اسماعيليان افغانستان از لحاظ علمي و فرهنگي در انحطاط افتادند و درعقايدشان بسيار خرافاتي شده اند ايشان درمورد حضرت علي(ع) و امامان اسماعيلي شانغلو مي كنند و معتقد به حلوليت و تناسخ در مورد ائمه اند و در موارد ي به علي اللهيشهرت يافته اند برخي از ايشان به احكام شرعي و فروعات نيز تقيدي ندارند در مجموعايشان نزديك 3% جمعيت افغانستان را تشكيل مي دهند كه در ولايات ذيل پراكنده اندبدخشان ( كه تراكم بيشتر اسماعيليه در اين ولايت است كابل ميدان باميان پروان بغلانسمنگان زابل فارياب بلخ جوزجان قندهار در مدت دو سال اخير آقا خان چهارم رهبراسماعيليان چندين بار به افغانستان سفر نموده و فعاليتهاي گسترده مذهبي و اقتصاديرا آغاز نموده است.

3- وهابيت

وهابيت به صورت رسمي در افغانستان پيروان معروف و مشخصي ندارد با اين حال در ميان برادران اهل سنت نحله هاي فكري متاثر از تعاليم وهابيت وجود دارد وهابيت به عنوان يك مذهب در

/ 0 نظر / 12 بازدید