2. دَور جديد هرمنوتيك

اين دَور كه با اصل «انطباق تفسير با متن‏» در نوشته رامباخ شروع شد و با يوهان‌مارتين كلادنيوس(1759) كه اساس هرمنوتيك را «نيّت مؤلّف‏» قرار داد، ادامه يافت. سه تحوّل مهم به خود ديده است، از اين سه تحوّل با نام هرمنوتيككلاسيك شلايرماخر (1834)، آگوست‏بك[1] (1867) و ويلهلم ديلتاي(1911) و هرمنوتيك جديد هايدگر[2] (1976) و گادامر(1900) و بالاخره هرمنوتيك نئوكلاسيك هرش ياد شده است. هرمنوتيك نئوكلاسيك كه بعد از گادامر شروع شد، در واقع بازگشتي به انديشه‏هايِ كلاسيك هرمنوتيك مي‏باشد.[3] دَورِ جديد هرمنوتيك به دو شاخه يا دو ديدگاه عمده كه هر يك داراي مباني مشترك مي‏باشند، تقسيم مي‏گردد. ديدگاه نخست در بستر كهن هرمنوتيك، با ديدگاه‏هاي شلايرماخر شروع گرديد و با ظهور هرش[4] به جريان نئوكلاسيك پيوند مي‏خورد و اين ديدگاه به مباني و انديشه‏هاي اصولي اكثر دانشمندان اصول فقه بسيار نزديك است.

شاخة كلاسيك و نئوكلاسيك، علم هرمنوتيك را نظام عام و روش‌شناختي در باب تأويل مي‏انگارد.[5] درحاليكه ديدگاه دوم «نئوكلاسيك» كه در بستر«پديدارشناسي هرمنوتيك‏» هايدگر كه در قلمرو هستي‏شناسي بوده و توسط گادامر به گستره شناخت‏شناسي كشيده شده است.[6] علم هرمنوتيك را كاوشي فلسفي در خصوص خصلت ‏شرايط لازم براي هر گونه فهم محسوب مي‏كند.[7] ميدان علم هرمنوتيک و قلمرو آن (تقريباً به ترتيب زماني) اين‌گونه توصيف شده است.[8]

1.       نظريّة تفسير کتاب مقدّس «مسيحيان و ارباب کليسا»؛                                                  

2.       روش شناسي عام لغوي؛                                    

3.       هرگونه فهم زباني؛

4.       مبناي روش شناختي(علوم انساني)[9] «ويلهم دلتاي و...»؛

5.       نظام‎هاي تأويل؛

6.       علم قواعد فهم متون «آگوست ولف و...»؛

7.       روش شناخت و جلوگيري از بد فهمي «شلايرماخر و...»؛

8.       تبين ماهيّت فهم و پديدارشناسي وجود (فلسفي) «هايدگر گادامر و...»؛

9.       هرمنوتيک انتقادي «يورگنهابرماس، آپل و...»؛

10.   پديدارشناختي «پل ريکور و...».

دريک تقسيم بندي کلي نمودار رشد هرمنوتيک در چهار مکتب مهم مورد ارزيابي و تحليل قرار ميگيرد: الف‎ـ‎ هرمنوتيک‎ کلاسيک قرن ‎هفدهم (دانهاور و...). ب‎ـ‎ هرمنوتيک رمانتيک[10] قرن هجدهم (شلايرماخر و...) ج‎ـ هرمنوتيک فلسفي[11] قرن بيستم (هايدگر، گادمر و...) دـ هرمنوتيك پسامدرن (ميشل‎فوكو و...)، كه به كوتاهي به توضيح هركدام ميپردازيم:

3. هرمنوتيك كلاسيك[12]

هرمنوتيك و تفسيري كه دانهاور در سال 1654 او را عنوان كتاب «تفسيرمتون مقدّس» خود قرارداد، از مفهوم هرمنوتيك كلاسيك حكايت داشت. اوّلين دانش تفسير متون در غرب يا هرمنوتيك كلاسيك، مبناي رويكرد ويژه در كيفيت تفسير متون است.

هرمنوتيك كلاسيك دانشي است كه قواعد و اصولِ تفسير متون را كشف مي‎كند و در واقع منطق گفتمان است. اين رويكرد از هرمنوتيك؛ روشِ فهم صحيح متن را فراهم آورده و قواعد ابهام زدايي متون مبهم را ارايه مي‎دهد. بنابراين انديشمدان عصر رنسانس[13]، در فهم متون مقدّس مرجعيت كليسا را مردود مي‎دانستند و معتقد بودند كه فهمِ متون بايد با يك شيوه و قاعدة مشخص صورت پذيرد. با پيدايش اين سبك از هرمنوتيك، بابي تازه گشوده شد، قواعد و اصولِ منظّم در واقع منطق و روش تفسير متون فرا روي آن‎ها نهاده شدند. در طي همين سال عده‎ي زيادي با تأثير پذيري از نهضت اصلاح ديني[14] و پروتستانسيم، از كليساهاي رسمي جدا شده، و مراسم مذهبي جدا بر پا كردند.[15] هرمنوتيك كلاسيك در واقع واكنش به عدم قاعده‎منديِ تفسير متون بود كه در بستر، عصر روشنگري تكون يافت.

اين سبك عميقاً متأثر از روشنگران(Inlightments) و عقل‎گرايي و عصر روشنگري است، روشنگران معتقد بودند كه فهمِ هر چيز ممكن است و انسان مي‎تواند با عقل خود به همة حقايق دست يابد و در عمل فهم بايد با به‌كار بردن قواعد و اصول «روش فهم» موانع را برداشت، بنا ‌‌‌براين وجود مانع امرِ غيرعادي و غيرطبيعي است.[16]

4. هرمنوتيك رمانتيك

هرمنوتيك كلاسيك تا اواخر قرن هجدهم در تفسير متون جهان رواج داشت، در قرن نوزدهم ديدگاه «ديگري» آمد كه علي‎رغم تفاوت‎هاي آن با هرمنوتيك كلاسيك، بر همان آموزه‎ها تأكيد داشت، فريدريك شلايرماخر[17] (1768-1834) متكلم آلماني و معمار ليبراليسم ديني، ديدگاهي را كه از آن بنام «هرمنوتيك رمانتيك[18]» ياد مي‎شود، در مقابلِ نظريّة هرمنوتيك كلاسيك عرضه كرد. هرمنوتيك شلايرماخر را رمانتيك مي‎گويند، به جهت اين‌كه نظريّة او متأثر از رمانتيسم است.[19]

هرمنوتيك وي بخشي از جنبش رمانتيك اوّليه است، كه از 1795 تا 1810 حيات نظريِ اروپاي مركزي را به چالش انداخت، زيبايي‎شناسي و فن جديد شعري كه فيلسوفاني نظير فيخته[20] و شيلنگ[21] خلق كرده بود مورد نقد قرارگرفت، و مفهوم هرمنوتيك از رمزگشايي «معناي مفروض» يا «برطرف كردن موانعِ وصول به‌فهم كامل و صحيح» پا فراتر گذاشته بلكه «فهميدن» را پايه و اساس قرار داده و به جانب روشن‎سازي شرايطْ براي امكانِ فهم و گونه‌هايِ تفسير گسترش يافت.

قبل از جنبش رمانتسيم، گمان براين بود كه خوانندة متن همه چيز را مي‎فهمد و تمام معاني درون متني در دسترس اوست[22]. اما شلايرماخر؛ با پذيرفتن گرايش‎هاي رمانتيك‎ها، در باب تفسير متون معتقد بود، كه بد‌ فهمي امر طبيعي و عادي است و امكان بدفهمي همواره وجود دارد. به اين معنا كه فهمِ دقيق، صحيح و مطابق با واقع آسان نيست، هرمنوتيك رمانتيك حدس و پيش‎گويي را دخيل در فهم متن دانسته كه اين امر معناي واقعي و نهايي متن، فهم و تفسير را به شك و ترديد مي‎كشاند؛ و از سويي فهمِ عيني متن و درك مقصودِ مؤلّف را ممكن مي‎داند. جنبش رمانتيسم، متأثر از انقلاب كپرنيكي ايمانوئل‎كانت[23] در فلسفه است. كتاب «نقد عقل محضِ» كانت، شأن و منزلتِ «عقل محض» را تنزل داد و زمينه را براي انتقال از عقل‎گرايي عصر روشنگري به رمانتيسم فراهم كرد. عقل‎گرايي آن بود كه ذهن آدمي علي‎رغم محدوديت آن، مي‎تواند با تفكّر و انديشه، ساختارِ منطقي و منظّم جهان را درك كند و در او نفوذ نمايد.

اما كانت؛ با جدا سازي شئ في‎نفسه(نومن)[24] و پديدار(فنومن) اين نكته را طرح كرد: «آنچه براي ما معلوم مي‌شود پديدارها است كه ذهن آن‎ها را تنظيم مي‎كند.»[25] پس اشيا في‎نفسه نا پيدا و دور از دسترس ما هستند. اين نكته يكي از مباني پيدايش رمانتيسم و ظهور هرمنوتيك مدرن و رمانتيك شد.[26]

بعضي انديشمندان، براي هرمنوتيک از نظر گرايش و درون‌مايه، سه مرحله‌ ذکر کرده‌اند: روش‎شناسي، روان‎شناسي و فلسفي که به‌ترتيب به ارباب کليسا، شلايرماخر و هايدگر و گادامر نسبت داده است.[27] بنابراين در مسير دگرديسي هرمنوتيک اين تحوّلات را با گرايش‎هاي ذيل ميتوان ياد کرد: درآغاز، راه و روشي براي حصولِ فهمِ صحيح از متون ديني و کتاب مقدّس بود، و سپس مطلق تفسير متون را دنبال کرد، و بعد از آن روش‎شناختي قاعده‎مند متون را ادامه داد، از زمان ديلتاي[28] روش کسب علوم انساني بود.

ولي از زمان هايدگر[29]، و گادامر[30] به اين طرف در طي يک انديشه‎ورزي فلسفي توسط هيدگر اتم هرمنوتيک عام[31] شکافته شد؛ حاصل اين آزمايش فکري «هرمنوتيک فلسفي» به‎وجود آمد، که بدون توجّه به ‌صحت ‌‌و سقم فهم در صدد اراية نگرش توصيفي و پديدارشناختي نسبت به «ماهيّت فهم و شرايط حصول آن» برآمد بنابراين در سير تکون هرمنوتيک سه مرحلة کلي مشاهده ميشود: اوّل؛ هرمنوتيک کلاسيک «دانهاور و...»، دوم؛ هرمنوتيک مدرن و رمانتيک «شلايرماخر و...»، و سوم؛ هرمنوتيک فلسفي«هيدگر وگادامر».



[1]. August Boeck.

[2]. Martin Heidegger.

۳. هادوي، مهدي، مباني كلام اجتهاد در برداشت از قرآن كريم، چاپ اول، قم، مؤسسه خانه خرد، 1377.

[4]. Erich Hirsch.

۵. پالمر.ا، ريچارد، علم هرمنوتيك، ترجمه سعيد حنايي، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377، ص 52.

۶. احمدي، بابك، ساختار و تاويل متن، چاپ دوم، 2 جلدي، تهران، نشر مركز،1372.

۷. ريچارد .ا، پالمر، علم هرمنوتيك، حنايي، محمد سعيد، چاپ اول، تهران، هرمس، 1377، ص55.

۸.پالمر ا، ريچارد، پيشين، صص 19 ،21و41.

[9] . Gesisteswisenscaften.

[10]. Romantitical Hermeneutics.

[11]. Philosophical Hermeneutics.

[12]. Classical Hermeneutics.            

[13]. Renaissance.

[14]. Religious Reformation.

[15]. Richard E.  Palmer, Hermeneutics, (Northwestern University press 169) p34.

۱۶. حسين زاده, محمد، قبسات، شمارة 23، بهار 81، با تلخيص از ص3.

[17]. Friedrich Ernst Schleiermacher.

[18]. Romantical Hermeneutics.

۱۹. حسين زاده، محمد، مجلة قبسات، شمارة 23، بهار1381 با تلخيص از ص4.

[20]. Fichte.

[21]. Schilling

۲۲. واعظي، احمد، درآمدي بر هرمنوتيك، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي،1381، ص84.

[23]. Immanuel Kant.

[24]. Nomenon,( Phenomenon پديدار)

۲۵. واعظي، احمد، پيشين، ص 84.

۲۶. پيشين.

۲۷. تنبيه قاره الفلسفه والتأويل، بيروت، دارالطليعه للطباعه والنشر، 1998م، ص 5.

[28]. Wilhelm Dilthey.

[29]. Martin Heidegger.

[30]. Hans George Gadamer.

۳۱. منظور از هرمنوتيک عام در مقابل هرمنوتيک فلسفي است، مانند: هنر تفسير کتاب مقدس، علم قواعد تفسير متون، روش‌شناختي علوم انساني و...، مي باشد.

۱۳۸٥/٦/٢٠ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ توسط قربانعلی هادی نظرگاه‌ها ()
تگ ها: