3.7. ملاك مشروعيت‏ حكومت از ديدگاه ‏اسلام

مشروعيت در نگاه فلسفه، كلام و فقه اسلامي به‎معناي مطابقت ‏با موازين و آموزه‏هاي شريعت اسلام ‏است‏ يعني حكومت و حاكمي مشروع است كه پايگاه ديني داشته باشد. براين ‏اساس حكومتي كه پايبند به ‏موازين شرعي و الهي باشد، حقانيت دارد. مشروعيت ‏سياسي در انديشه و تفكر اسلامي از نوع پدر سالاري، وراثت، شيخوخيت، نژادي، ملّيت‏پرستي، حكومت‎هاي اشراف‏گرايي، نخبه‏گرايي، كاريزمايي و مانند اين‎ها نيست، گرچه به لحاظ توجّه تام از سوي دين اسلام به ويژگي‎ها و خواص رهبري و اوصاف مديران و كارگزاران، مديران نمونة ديني، از فرهمندي و وارستگي خاصي برخوردارند و همين امر سبب مي‏شود تا بر اطاعت‏پذيري، علاقه و رضايت مردم تاثير روان‎شناسانه‏اي داشته باشند، ولي اين نكته با حقانيت‏ حاكم و حكومت كاملاً جداست در نتيجه اگر حكومتي يا حاكمي تمام اسباب و عوامل رضايتِ مردم را فراهم كند اما مطابق موازين ‏شريعت عمل ننمايد، مشروعيت ديني پيدا نمي‏كند و در مقابل حكومت و حاكمي كه آموزه‏هاي ديني را مدّ نظر بگيرد و به احكام الهي پايبند باشد، همچنان‎كه مشروعيت ديني دارد، بايد اسباب و عوامل رضايت مشروع ‏اكثريت مردم را فراهم آورد، حقوق طبيعي و شرعي ملت را، تحقق بخشد. كه در آن صورت متديّنان به دليل ‏اعتقاد آن‎ها به فرامين الهي و پايبند بودن‎شان به شريعت، مشروعيت و مقبوليت جامعه‏شناسانه را نيز پديد مي‏آورند.

اسلام به «كارآمدي» و صلاحيت و توان بالفعل حكومت و حاكم ديني كاملاً نظر دارد. حكومت ناتوان وضعيف و غير كارآمد كه با كوتاهي به وظايف شرعي و خدمت‎گذاري نپردازد نه تنها از مشروعيت ‏به مفهوم ‏مقبوليت، بلكه از مشروعيت‏ به مفهوم«حقانيت» نيز برخوردار نيست ولي نكته قابل توجّه اين است كه در باب‏ كارآيي يا ناكارآ بودن حكومت و حاكم، بايد قضاوتي منصفانه داشت و نبايد واقعيت‏هاي انجام شده را در طول‏ عمر حكومت ناديده گرفت.

بنابراين انديشة اسلام به كارآيي نظام سياسي و حكومتي توجّه تام دارد ولي مشروعيت فلسفي و حقانيتِ ‏الهي را نيز لازم و ضروري مي‏شمارد. اگر مشروعيت ‏به مفهوم حقانيت، زاييدة انقياد و اطاعت عموم مردم ‏باشد، بنابراين حكومت‎هايي كه با خشونت، زور يا اغوا و فريب مردم به مقبوليّت عمومي دست مي‏يابند، بايد حق شمرده شوند و حكومت غاصب معاويه، مشروع دانسته شود. حال آن‎كه به اتّفاق مسلمين، معاويه در نزاع با امام علي(ع), مسير انحراف را طي كرد و در خطا و اعوجاج سياسي و نامشروعيت ‏حكومتي گرفتار بود. اما در باب منبع مشروعيت ‏بايد توجّه داشت، كه از منظرِ درون‏ديني و در حقيقت، خداوند تنها منبع ذاتي مشروعيت ‏سياسي ‏است. زيرا مباني اعتقادي اسلام، توحيد خالقي، ربوبي، حاكميت و قانون‎گذاري را از آن خداوند سبحان مي‏داند و حق فرمانروايي در امور اجتماعي را به افراد ديگري همچون پيامبر(ص) تفويض و واگذار مي‏نمايد. بنابراين مباني هستي‏شناسي، انسان‏شناسي و ارزش‏شناسي كه در مكتب دين ‏شناسي اسلام مطرح  ‏است تئُوري مشروعيت ديني و الهي را تثبيت مي‏كند.

بنابراين از ديدگاه اسلامي، منبع ذاتي مشروعيت و حقانيت، اعتبار خداوند متعال است زيرا كه حاكميت ‏مطلق عالَم و آدم از آنِ اوست، اقتدار و سيادت ذاتاً به او اختصاص دارد، توحيد در خالقيّت و توحيد در ربُوبيت و توحيد در قانون‎گذاري و حاكميت، عقلاً و نقلاً براي او ثابت ‏شده است آنگاه اين مشروعيت ‏سياسي وحق حاكميت از ناحيّه خداوند به ديگران تفويض مي‏گردد. نتيجه آنكه بر اساسِ اصل اولي و عُقلايي، هيچ ‏شخصي حقّ حاكميت ‏بر ديگري را ندارد، مگر آنكه از جانب حق تعالي به اين منصب نايل آيد. حال پرسش ‏مهم در انديشة سياسي اسلام، اين است كه آيا خداوند سبحان اين حق را به ديگران واگذار كرده است ‏يا خير؟ آيا به‎صورت منصب عام يا خاص، شخص يا گروه خاصي را به فرمانروايي منصوب ساخته است ‏يا اين‎كه اين امر را به مردم تفويض نموده تا خود بر اساس ضوابط و قوانين شرعي، حاكمي را معيّن كنند؟

در معيار مشروعيت ‏حكومت، شيعه و سني ‏متّفقند كه: اگر خدا كسي را براي حكومت تعيين‏ كند، حكومت او مشروعيت دارد و او داراي حق‏حاكميت است; زيرا بر اساس بينش اسلامي همة جهان ملك طلق خداست و همه چيز از آن اوست. هيچ كس حق تصرف در چيزي را ندارد مگر با اجازة خدايي كه مالك حقيقي همه است. حكومت ‏بر انسان‎ها هم در اصل حق خداست و از شؤون ‏ربوبيت اوست. هيچ كس حق حاكميت ‏بر ديگري را ندارد مگر آن‎كه از طرف خداي متعال ماذون باشد; يعني حكومت كسي كه از طرف خدا نصب شده‏ باشد، مشروع است.

3.7.1. حكومت‎پيامبر(ص)وائمّه(ع)ازبهترين‎نمونه‎هاي‎حكومت‎ديني

يك مصداق از اين حكومت كه مورد قبول ‏شيعه و سني است‎ـ‎حكومت رسول‏الله(ص) است. همة مسلمانان اتّفاق نظر دارند حكومت ‏رسول‏الله(ص) به دليل نصب الهي، مشروع بوده ‏است. از نظر اهل تسنن به جز رسول‏الله كس ‏ديگري از سوي خداي متعال به حكومت نصب ‏نشده است، ولي شيعيان معتقدند پس از رسول‏الله(ص) امامان معصوم(ع) نيز از سوي ‏خداي متعال به حكومت منصوب شده‏اند. بايد توجه داشت ولايت و حكومت معصومان پس از رسول خدا ـ به واسطة نصب رسول‏الله نيست، بلكه اگر رسول خدا(ص) حضرت علي(ع) را به‏عنوان جانشين خويش معرّفي كرده‏اند، ابلاغ ‏تعيين الهي بوده است.

حضرت‏علي(ع) از طرف‏ خدا براي ولايت و حكومت منصوب شده بود. دربارة ديگر امامان نيز همين گونه است. ليكن آيا از جانب خدا كسي در زمان غيبت معصوم(ع) براي حكومت نصب شده است؟ آنچه از روايات‏ موجود در كتاب‎هاي روايي شيعي استفاده مي‏شود اين است كه در زمان غيبت، فقيهي كه واجد شرايط مذكور در روايات باشد، حق حاكميت دارد و به تعبير برخي روايات از طرف‏ معصومان(ع) به حكومت نصب شده ‏است. مشروعيت ‏حكومت فقها زاييدة نصب عام آنان ازسوي معصومان است كه آنان نيز منصوب خاص از جانب خداي متعال هستند.

از نظر شيعه به همان ‏معياري كه حكومت رسول‏الله(ص) مشروعيت ‏دارد، حكومت امامان معصوم(ع) و نيز ولايت فقيه در زمان غيبت مشروعيت‏ خواهد داشت; يعني ‏مشروعيت ‏حكومت هيچ‎گاه مشروط به خواست ‏اين و آن نبوده، بلكه ‏امري ‏الهي و با نصب ‏او بوده ‏است.

تفاوت نصب امامان معصوم با نصب فقها در اين است كه معصومان(ع) به صورت معين ‏نصب شده‏اند، ولي نصب فقها عام بوده و در هر زماني برخي از آن‎ها ماذون به حكومت هستند.

۱۳۸٥/٦/٢٠ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط قربانعلی هادی نظرگاه‌ها ()
تگ ها: